آنتروپی در کلاس ما!!!!!

خوب نمي دونم مي دونيد يا نه ولي در علم فيزيك و نجوم اين اواخر قضيه اي مطرح شده به نام آنتروپي كه بيان مي كنه در جهان هر چيزي به سمت بينظمي در حركته و همه چيز روز به روز بي نظم تر ميشه.

اين قضيه موافقان و مخالفان زيادي داره اما هنوز به صورت قطعي همه باهاش موافق نيستن.

اما قضيه ي آنتروپي تو كلاس و مدرسه ي ما كاملآ صدق مي كنه.از پر كردن كليپ معلم در حال افتادن تو جوب
حموم فين كاشان از انداختن ترقه تو دفتر مدير از شكستن دوربين هاي مدار بسته ي راهروها از شورش
تو مدرسه جلوي چشم سرهنگ هاي بسيج تو همايش از آويزون كردن كفش فوتبال اسفنديار بالاي سر معلم
ازفحش دادن به راننده سرويسها از آتيش زدن زير پاي معلم از گومبا كردن اونم سر كلاس
(اين از اصطلاحات كلاس خودمونه!!!!) از ضايع كردن مدير از 10 نفره اسم فاميل بازي كردن اونم تو رديف
اول سر زنگ کاکتوس از خوردن پول كتاباي كيايي و خيلي چيزاي ديگه كه اينجا جاي عنوانش نيست و
هر كدوم بايد يه آپ در موردش توضيح داد ميشه فهميد كه كلاس ما روز به روز بينظم تر ميشه و پيش بيني ميشه
تا آخر سال هيچ معلمي حاضر نشه سر كلاس ما بياد.

اما مردم در مقابل اين روند واكنش هاي مختلفي دارن كه به چند تاشون مي پردازيزم:

1) افرادي كه با سرعت بي نظمي جهان پيش ميرن. مثل بيشتر مردم.

2)افرادي كه سعي ميكنن با اي نبي نظمي مقابله كنن اما آخرش كمرشون مي شكنه و شوت مي شن.مثل مرحرم طاعتي
كه به مدرسه اي روي قله هاي باغ خلج تبعيد شد و معلوم نيست روزي چند بار كتك مي خوره اما مطمئن باشيد تا حالا
معتادش كردن

3)افرادي كه سعي ميكنن طوري وانمود كنن كه بي نظم نيستن در صورتي كه از همه بد ترن.نشونه ي بارز اين افراد نقص در بعضي كارهاي طبيعيشونه.مدير حال حاضر مدرسمون بهترين مثال براي اين افراده.كه از حرف زدن و قيافش هر كسي
مي فهمه كه ....

4)اما گروه آخر دقيقآ بچه هاي كلاس ما هستند.اين افراد با سرعت بيشتري نسبت به جهان بينظم تر ميشن.

خوب از اين حرفا گذشته اين آپ رو بيشتر بچه هاي خودمون مي فهمن و اگه بي مزه به نظرتون رسيد مشكل از خودتونه!!!!
با آرزوی بازگشت ناظم قبلیمون که اونم بردن از مدرسه

کادر جدید

 

با سلام خدمت شما دوستان گرامی و هواداران این وبلاگ که با حضور خودتون مدتی به این وبلاگ رونق دادین.قدم همتون رو چشم سدیم.

حتمآ چیزایی در مورد کادر جدید مدرسه شنیدید اما در این پست قصد دارم غریبه ها  رو بیشتر با اونا آشنا کنم.

بعد از رفتن حسینی از مدرسه که احتمالآ با درگیری های زیادی همراه بوده و تلفات زیادی بر جای گذاشته (مفهوم این خط رو بچه های مدرسه بهتر می دونن.چون حسینی به صندلی مدیریت علاقه ی زیادی داشت بیچاره)کادری جدید با چهره های جدید روی کار آمدن.کادر قبلی حداقل از نظر قیافه خیلی بهتر بودن
مثل خود حسینی که هیکل خوبی داشت یا انوری که دست کمی از تام کروز نداشت یا بنی جمالی که
مثل برد پیت می موند(البته اگه برد پیت آتیش بگیره و با بیل خاموشش کنن)

امروز بیشتر می خوام شما رو با مدیر و لهجه اش آشنا کنم و یه خاطره تعریف کنم.

برای آشنایی بیشتر این جمله از مدیر رو بخونید: ((ببخشیتون بچه ها شما در مورد گالیله میدونیتون؟))
گوش کنیتون براتون بگمون)این جمله سر کلاس زمین شناسی ما زده شد.بله تعجب نکنید مدیر معلم زمین شناسی ما هم هست.من خودم شخصآ امروز انقدر خندیدم که دلو رودم هنوزم درد می کنه.
امروز به اندازه ی کل عمرمون خندیدیم جای ریاضی ها خالی مخصوصآ اصغر.مدیر بعد از خوردن زنگ اومد
تو کلاس و سریع شروع کرد به درس دادن.من و رستم و اسفندیار و گنده سرمون پایین بود و همش
می خندیدیم.از بس مون و تون گفت.حدود نیم ساعت که گذشت دیگه هیچکس اونو ... هم حساب نمیکرد.

فقط اسفندیار داشت گوش می داد و مدیر هم از این همه دقت اون خوشش اومده بود و همش به اون نگاه می کرد و حرف می زد که یهو رفت تو صورت اسفندیار و گفت :(قبول داریتون؟) که یهو اسفندیارم ترکید و هرهر به اون می خندید.
مدیرم دید خیلی مسخرش می کنن گفت کتاب رو باز کنین و از روی درس بخونین.بحث این بود که کی از روی درس بخونه که رستم هنوز داشت می خندید.(مدیرم گفت تو که هی می خندیتون بخون) که دوباره کلاس ترکید از خنده.بی چاره تا چند دقیقه لال شد.بعد از همون چند دقیقه دوباره دهنشو باز کرد و شروع کرد به چیز شعر گفتن.اون وسط حرفاش از نظریات انیشتین گرفته تا نظریه ی انقراض دایناسور ها رو رد کرد.
می گفت اصلآ اینطوری نبوده که شهاب سنگ افتاده رو زمین و اونا نابود شدن حالا تو کتاب اونطوری نوشته ها.
بعدشم دوباره چرتو پرت گفت تا آخر زنگ.تقریبآ سعی میکرد تون تون نگه اما یکی از بچه ها پرسید:
(( زنگ بی کاریمونو چه کار کنیم؟)) اونم گفت: ((برید تفریح کنیتون ))که دوباره همه خندیدن.

خلاصه همه تو این کادر جدید اوت اند.
صد رحمت به قبر حسینی که دارن روش پشت مدرسه مقبره هم می سازن.

ببخشید اگه چشماتونو درد آوردم می خواستید نخونین.امسال سعی میکنیم آقا طالبی رو متنوع تر از همه ی سالها کنیم.تا پست بعدی فعلآ بای.۵۰۱ یا همون قاسم

 

اگر برف سفید است چرا سینه های معشوق من تیره است

من گل رز دیده ام.نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است

اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام

مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست

من دوست دارم معشوقم حرف بزند هر چند میدانم

صدای موسیقی بسیار دل نوازتر از صدای اوست

مطمعنم ندیده ام الهه ای را در حال راه رفتن

معشوق من اما وقتی راه می رود زمین می خراشد

من اما سوگند می خورم مهشوقه ام نایاب است

من نیز مثل هر کس دیگر

با قیاسی اشتباه سنجیده ام او را.