داستان یکی مثل من و شما با غول چراغ جادو....
غول-سلام 5 دقیقه فرصت داری تا آرزو کنی و من اون آرزوت رو برآورده کنم!
من-بیشین بینیم بابا ما خودمون ذغال فروشیم... برو یکی دیگه رو سیاه کن...
غول-خوب ضرر که نداره.... یه آرزو کن
من-بله.....وقتی بهم خندیدی چی؟؟؟
غول-آرزوت خنده داره؟؟؟
من-معلومه که نه!
غول-چرا به چیزی که خنده نداره بخندم؟
من-هااااااااااان
غول-هان و درد
من-خب که چی؟
غول-میگم آرزو کن؟نکنه تا حالا به این فکر نکردی که میخوای به چی برسی؟
من-کی میگه؟من همه عمرم رو با هدف گذروندم؟از دور و بریا بپرس؛ همه میگن من آدم با پشتکاری هستم!
غول-من به دور و بریات چی کار دارم؟ آرزو لطفا؟
من-خوب...........چیزه دیگه...........اووووووووووووم.......چه آرزویی میتونم بکنم....... هر چی بخوام بهم میدی؟؟؟
غول-بله.....البته من فقط یه آرزو رو برآورده میکنم....و آرزوت هم باید چیزای قابل درک باشه....یعنی کسی تو این دنیا باشه که به اون رسیده باشه....مثلا نمیتونی بگی بهشت....
من-خوب....
غول-خوب نداره.... آرزو لطفا؟من وقت زیادی ندارم...
من-اوووووووم.....پرادو...
غول-همین... برآوردش کنم....
من- نه....... همسر خوب.....
غول-خوب برآوردش کنم.....
من-نه ثروت.....
غول-مطمئنی....
من-نه والا....
غول-تو که گفتی یه عمره داری بهش فکر میکنی.....!
من-خب فکر که میکردم!ولی خیلی اونجوری نبود که بگم مثلا حتما باید به این برسم...!
غول- خوب شما به آرزویی که نمیدونی چیه چه جوری میخوای برسی؟
من- خوب چه میدونستم یه روز غول چراغ جادو میاد سراغم!!!!
غول- اصلا من هیچی.... سوال من اینه شما به آرزویی که نمیدونی چیه و هدفی که هنوز کاملا مشخص نیست چه جوری میخوای برسی؟چه جوری میخوای بابت عمر و جوونی که میذاری وسط به هدفت برسی؟
من- خوب یه خورده سنم که بیشتر شد هدفم معین تر میشه!
غول- نه جانم نمیشه!
من- میشه! من خودم رو خوب میشناسم!
غول- شما آرزوتو هم خوب میدونستی!فرض میگیریم که میشه مثلا 20 سال دیگه! بعد اگه فهمیدی برای رسیدن به این هدف دیگه دیر شده و باید زودتر دست به کار میشدی چی؟
من-هاااااااااااااااااان؟؟؟
غول-هان و زهرمار
من- خوب آرزومو یادم اومد...... میخوام به شهرت برسم
غول- فقط شهرت؟ کافیه؟
من-نه......... به علم میخوام برسم.........
غول- خوب پس برآوردش کنم
من-نه.....
غول- حالت خوبه؟؟؟؟
من- نه ...... یعنی خیلی خوب بود ولی تو نذاشتی؟؟؟
غول- مگه حرف بدی زدم.... این که بخوام یه آرزوت رو برآورده کنم حالتو بد میکنه؟ پس خداحافظ!!
من- نه خوب..... باش حالا
غول- آرزووووووووووو لطفا؟
من-آهان میخوام به خوشبختی برسم؟
غول- خوب خوشبختی یعنی چی؟؟؟چی بهت بدم تا خوشبخت بشی؟
من- هااااااااااااااااااان
غول- هان و درد بی درمون
من- خوب شاد باشم
غول- مگه نیستس؟
من- بیشتر از این میخوام شاد باشم!
غول- خوب بیشتر شاد باش! کسی یا چیزی جلوی شادیتو گرفته؟
من- آره!
غول-بگو تا از سر راهت برش دارم!
من- خوب اگه برش داری باید قید خیلی چیزای دیگه رو بزنم!
غول- پس میتونی بیشتر از این شاد باشی و خودت نمیخوای!پس بیشتر تلاش کن....!دیگه؟
من- دیگه اینکه بی غم باشم!
غول- خوب باش! دلیل غم داشتنت چیه؟
من- هیچی!
غول- تو به خاطر هیچی غم داری؟
من- هیچی که نه!من وقتی یه مشکل میاد سراغم فکر میکنم دنیا رو سرم خراب شده و وقتی حل میشه میبینم اونی که من فکر میکردم مشکل بود از آسون هم آسون تر بود!
غول- خوب پس فکرتو عوض کن!
من- هاااااااااان همینه! تو میتونی عوضش کنی؟
غول- چی؟ فکرتو؟
من- آره دیگه؟
غول- فکرتو نه؟ ولی اگه میخوای خودتو میتونم بذارم جای یکی دیگه؟
من- مثلا کی؟
غول- هر کی که بگی! فقط باید زنده باشه! ایرانی و خارجیش هم فرق نمیکنه! از همین الان میتونی به جای اون زندگی کنی!
من- اووووووووووم...... نه نمیخوام..........میخوام جای خودم باشم...
غول- من دیگه موندم والا! آرزوتو نگفتیا..... 5 دقیقت داره تموم میشه!
من- خوب وایسا هولم نکن!...... پرادو که میشه بهش رسید.... همسر خوبم که خودم گیر میارم!..... بذار یه آرزویی بگم که مطمئنم بهش نمیرسم؛ آخه چیزی نیست که بخوام و نتونم بهش برسم! خوب ناچارا بریم سراغ همون خوشبختی!
غول- خوب چی لازم داری واسه خوشبخت شدن؟
من- ثروت زیاد!
غول- خوب بهت بدم ولی دیگه تضمینی نمیکنم که اگه پولت زیاد شد غمت کم بشه! من پول زیاد تا حالا به خیلی ها دادم که هیجانات زیادی نذاشته خیلی بعد از پولدار شدن یکباره زنده بمونند!
من- ااااااااااااااااااااااااااااااه............ خوب چی کار کنم.....
غول- آرزووووووووووووووووو کن!
من- خوب یه خورده بهم کمک کن!
غول- چه کمکی مثلا!
من- قبلیا چی خواستند ازت؟
غول- اینو بعد از اینکه آرزو کردی میتونم بهت بگم! شما بگو واسه خوشبختی چی میخوای؟
من- خوب سلامتی هم مهمه!
غول- مریضی مگه؟
من- نه؟
غول- خوب تو بگو به یه آدم سالم چه جوری سلامتی بدم؟
من- نذار کسی سلامتیم رو ازم بگیره!
غول- چی کارش کنم؟
من- چیو؟
غول- اونی که میخواد سلامتی رو از تو بگیره!
من- خوب نابودش کن
غول- برآورده کنم این آرزوتو؟
من- نه فقط قبلش بگو کیه؟
غول- خودت!!!!!
من- هااااااااااااااااااااااان!!!
غول- هان و مرض!
من- ای بابا!
غول- تنها کسی که میتونه سلامتی رو ازت بگیره خودت و افکارن و رفتارت هست! تو میتونی جوری زندگی کنی که سالم ترین فرد روی زمین باشی و میتونی جوری زندگی کنی که همین الان بمیری!
من- خوب راهنمایی میکنی که چه جوری سالم بمونم!
غول- اعتدال در همه امور!
من- ای بابا!
غول- متاسفم.... وقت شما تموم شد!دیگه نمیتونم آرزویی برآورده کنم! حالا میتونی 5 تا سوال ازم بپرسی و بعدش من غیب میشم!
من- ای بابا یعنی آرزو دیگه نمیتونم بکنم؟
غول- نه تموم شد(یه سوال)
من- ای بابا یعنی اینو هم جزو سوالا حساب کردی؟
غول- بله(دو سوال)
من- اینو دیگه چرا؟
غول- من گفته بودم سوال... حالا هر سوالی که خواستی میتونستی بپرسی(سه سوال)
من- ای بابا دیگه جرات ندارم حرف بزنم!..... خوب گفتی میگم بقیه چی میخواستند؟
غول- بقیه مثل خودت..... نمیدونستند چی میخوان... بعضی ها وقتشونو از دست دادند! بعضی ها هم ظرفیت چیزی که میخواستند رو نداشتند و هزار بار آرزو کردند که ای کاش به آرزوشون نمیرسیدند!!!(چهار سوال)
من- اوه..... اوه...... اونا هم..... متاسفم واسشون!
غول- شما واسه خودتون متاسف باشید! واسه اونا کسایی هستند که متاسف باشند! و آخرین سوالتون چیه؟
من- اون چهار تا سوال که هیچ فایده ای واسه ما نداشت! چه جوری به یه غول چراغ جادوی دیگه برسم؟
غول- آرزوهات رو معین کن واسه خودت و برای رسیدن بهشون تلاش کن وقتی تونستی بگی که تا الان خیلی واسه رسیدن به آرزوهات تلاش کردی مطمئن باش تو همون لحظه به آرزوت خواهی رسید...!
من- آخه.....
غول- متاسفم...... من باید برم.... خدانگهدار....از این به بعد غول چراغ جادوت ذهن و طرز فکرته! بهش امر کن تا واست برآورده کنه!!!!
......... و غول خیالی ما پر کشید و رفت؛ راستی مگه غولا پر میکشن؟؟؟
خوب پس رفت تو قوری...آخ هواسم نبود قوریمون هم توش چایی بود...
نمیدونم دیگه.... خیالی بود دیگه...!!!!
این بود ماجرای من و غول چراغ جادو.... و تنها فایده ای که داشت واسم این بود که فکرمو مشغول کرد.... این قدر این اتفاق واسم مهم بود که دیگه همه عمرم به این فکر خواهم کرد.... شایدم غول با اومدنش همه چی رو بهم داد.... حالا دیگه آرزوهام مشخصند....غول چراغ جادوی جدید(ذهن و طرز فکرم) تعداد واسش مهم نیست و همه زمانی که میذاره به اندازه تموم عمرته. یه خورده از زمانش که پرید ولی از فردا تلاش میکنم که بقیش از دستم نره! چرا فردا از همین الان تلاش میکنم ! من حساب کردم اگه نذارم هیچ وقتی از زندگیم به بطالت بگذره به هر چی میخوام میرسم!
به بطالت نگذره نه این که همش در حال دویدن به سوی هدف باشم.... من از همین الان هر کاری لازم باشه واسه خوشبختی خودم میکنم و همیشه خودمو خوشبخت میدونم و هر لحظه تلاش میکنم تا از اونی که دیروز بودم بهتر باشم و خوشبخت تر!
غول چراغ جادو گفت اعتدال... پس من میخونم و میزنم و میرقصم و گریه میکنم و درس میخونم و میخورم و میخوابم اما به اعتدال!!!